الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

77

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

است به حدّ زمانى نيز محدود مىباشد ، امّا فعلًا بحث ما در اين جهت نيست . پس بالأخره اين حركتها هر يك - يا لااقل نخستين آنها - به سبب غيرمادّى محتاج است و آن ، چنان كه گفتيم ، غير از خدا نخواهد بود . اگر سؤال شود : « ممكن است اين سبب غيرمادّىِ خارج از مادّه نيز سبب غيرمادّىِ ديگرى داشته باشد و سلسلهء اسباب تا بىنهايت و به‌طور تسلسل ، منقطع نشود ؟ » ، جوابش اين است كه اين سبب غيرمادّى اگر حادث نيست و آن را قديم و واحد فرض مىكنيد ، غير از خداوند قديم واحد قدير نخواهد بود ؛ و اگر متعدّد و بىنهايت فرض مىنماييد و به تعدّد قدما - كه محال است - قائل مىشويد ، جوابش اين است كه استناد وجود قديم و غيرمسبوق به عدم به شىءِ ديگر ، آن هم به نحو تسلسل ، مجرّدِ فرض است ؛ و اگر مىگوييد سبب غيرمادّى حادث است ، با همان بيانى كه تسلسل حركات مادّه تا بىنهايت آن رد شد ، رد مىگردد . به علاوه گفته مىشود كه اگر اين سلسله اسباب بىنهايت بود در همان بىنهايتى باقى مىماند و به عالم مادّه كه محدود به زمان و مسبوق به عدم است ، نمىرسيد . و توهّم تسلسل از اينجا پيدا مىشود كه وهم به غلط از مسبّبات به سوى اسباب مىرود و براى هر مسبّبى سببى فرض مىكند ، به اين نحو كه عالَم را مسبّب سبب شمارهء يك فرض مىنمايد و پس از آن سبب شمارهء دو و سه ، و سلسلهء اسباب را در قوس صعود بىنهايت فرض مىكند ، در حالى كه اين خلاف واقع است . واقع به اين نحو است كه سبب ، قبل از مسبّب است و چون اسباب در قوس نزول به عالم مادّه مىرسند ، دليل بر اين است كه بىنهايت نيستند و از بىنهايت آغاز نشده‌اند . در قوس نزول هرچه اسباب زيادتر مىشوند به عالم مادّه نزديك‌تر مىشويم تا اسباب تمام شوند ، و هرچه قابل زياده